
موفقیت هر مشاغل با اثربخشی استراتژی که در زیر می آید تعیین می شود. یک استراتژی توضیح می دهد که چگونه یک شرکت قصد دارد در یک بازار رقابت کند و چگونه می خواهد با سود رشد کند.
مشاغل در سراسر جهان کالاها و خدمات را در بازارهای رقابتی به فروش می رسانند که به آنها نیاز دارد تا ارزش صاحبان و سهامداران را برای تأمین امنیت آینده خود افزایش دهند.
این خواستار طرحی است که به مدیران کمک می کند تا تصمیمات خود را راهنمایی کنند و از منابع به طور مؤثر برای دستیابی به اهداف کلیدی استفاده کنند. این طرح همچنین به عنوان یک استراتژی تجاری شناخته می شود.
این مقاله پوشش خواهد داد:
استراتژی تجاری چیست؟
تعریف به همان اندازه مستقیم است که می تواند هنگام خواندن آن گیج کننده باشد:
یک استراتژی تجاری برنامه عمل را برای دستیابی به چشم انداز و تعیین اهداف یک سازمان بیان می کند و فرایندهای تصمیم گیری را برای بهبود ثبات مالی شرکت در یک بازار رقیب راهنمایی می کند.
در تلاش برای کاهش پیچیدگی ، بسیاری از منابع آنلاین به تعریف ساده تری از استراتژی اشاره می کنند:
یک برنامه سطح بالا که به یک تجارت کمک می کند تا به اهداف خود برسد.
اگرچه این هنوز دقیق است ، اما درک خوبی از چگونگی دستیابی به این اهداف نمی دهد.
برای اینکه درک بهتری و گرانول تری داشته باشم ، در فصل های بعدی به تعریف قبلی اشاره خواهم کرد.
استراتژی با تاکتیک ها چگونه است؟
قبل از اینکه به جزئیات ساخت یک استراتژی بپردازیم ، درک این موضوع که چگونه یک استراتژی با یک تاکتیک متفاوت است ، بسیار مهم است.
در حالی که هر دو اصطلاح اغلب به صورت متناوب هستنددلخورمورد استفاده ، آنها دو چیز کاملاً متفاوت هستند:
یک استراتژی به اهداف بلند مدت یک سازمان و نحوه برنامه ریزی برای دستیابی به آنها اشاره دارد. به عبارت دیگر ، این مسیر برای دستیابی به دید تعریف شده را نشان می دهد.
یک تاکتیک به اقدامات خاص انجام شده برای دستیابی به اهداف تعیین شده مطابق با استراتژی اشاره دارد.
به عنوان مثال ، استراتژی شرکت A ممکن است ارزانترین ارائه دهنده در بازار تلفن های هوشمند باشد. سپس مدیران آنها برای کاهش هزینه های اجزای الکترونیکی مورد استفاده در تولید باید با تأمین کنندگان مذاکره کنند. این یک تاکتیک برای دستیابی به استراتژی تعیین شده است.
یا همانطور که فرانک مویر ، کمدین و نویسنده انگلیسی آن را بیان کرد:
استراتژی خرید یک بطری شراب خوب است وقتی کسی را برای شام بیرون می آورید. تاکتیک ها باعث نوشیدن آنها می شود.
فرانک مویر
سطح استراتژی های تجاری
سه سطح وجود دارد که به طور معمول از استراتژی ها استفاده می شود: سطح شرکت ها ، تجارت و عملکرد.

هر سه سطح چارچوب استراتژیک یک سازمان را تشکیل می دهند:
1. سطح شرکت: استراتژی های سطح شرکت برنامه های استراتژیک مدیریت عالی سازمان است. آنها بیانیه مأموریت و بینایی را تشکیل می دهند و تأثیر اساسی بر عملکرد بلند مدت شرکت دارند. آنها تصمیمات مربوط به رشد ، دستیابی ، تنوع و سرمایه گذاری ها را راهنمایی می کنند.
2. سطح تجارت: استراتژی های سطح تجارت در چشم انداز شرکت ها ادغام می شوند ، اما با تمرکز بر یک تجارت خاص. در این سطح ، چشم انداز و اهداف به استراتژی های مشخص تبدیل می شوند که چگونگی رقابت یک تجارت در بازار را نشان می دهد.
3. سطح عملکردی: استراتژی های سطح عملکردی برای پاسخ به چگونگی بخش های عملکردی مانند بازاریابی ، منابع انسانی یا تحقیق و توسعه می توانند از استراتژی های تجاری و شرکتی تعریف شده یک سازمان پشتیبانی کنند.
غیر معمول نیست که یک شرکت در هر سطح چندین استراتژی داشته باشد. در حقیقت ، این امر برای اطمینان از اینکه نیازهای مختلف هر لایه به طور دقیق منعکس شده است ، ضروری است.
اگرچه استراتژی های متعدد خطر اولویت ها و اهداف متناقض را دارند ، در صورت صحیح مدیریت این خطرات می تواند کاهش یابد. ما در یک ثانیه به این نقطه باز خواهیم گشت.
چرا داشتن یک استراتژی تجاری مهم است؟
وجود یک استراتژی یک عامل مهم موفقیت برای هر مشاغل است.
در اصل ، این نشان دهنده نقاط قوت و ضعف شرکت است و پاسخ می دهد که چگونه شرکت قصد دارد به تهدیدها و فرصت های موجود در بازاری که در آن فعالیت می کند پاسخ دهد.
یک استراتژی منابع مورد نظر و چگونگی استقرار آنها را برای دستیابی به اهداف تعیین شده خود در نظر می گیرد.
به همین دلیل است که اغلب یک استراتژی برای مدیریت یک شرکت فانوس دریایی خوانده می شود: این تلاش همه ادارات کاربردی را تراز می کند و به کارمندان خود یک Northstar می دهد که تصمیم گیری روزانه خود را راهنمایی می کند.
برای روشن تر این نکته ، بیایید بگوییم که یک تجارت استراتژی در مورد نحوه رقابت در یک بازار نخواهد داشت:
عدم وجود چنین نقشه ای منجر به اقدامات بی نظمی در هر بخش می شود و اثربخشی سازمان را به طور کلی محدود می کند. این ناسازگاری همیشه منجر به از دست دادن قدرت رقابتی می شود که در بازار مورد سوء استفاده قرار می گیرد.

چگونه یک استراتژی تجاری را تدوین می کنید؟
یک استراتژی تجاری برنامه عمل را برای دستیابی به چشم انداز و تعیین اهداف یک سازمان بیان می کند و فرایندهای تصمیم گیری را برای بهبود ثبات مالی شرکت در یک بازار رقیب راهنمایی می کند.
تعریف فوق در حال حاضر توصیه های عملی در مورد چگونگی ایجاد یک استراتژی مؤثر ارائه می دهد:
یک استراتژی باید چشم انداز یک تجارت را تشریح کند ، اهداف آن و نحوه رشد و رقابت طولانی مدت را تعریف کند.
روند ساخت استراتژی را می توان به پنج مرحله تقسیم کرد:
مرحله 1: دیدگاه خود را تعریف کنید
اکثر منابع آنلاین نشان می دهند که فرمولاسیون استراتژی باید با تعریف اهداف یک سازمان آغاز شود. اما این خیلی سریع می رسد ، زیرا فرض می کند که پیشنهاد ، بازار و مشتریان هدف قبلاً تعریف شده اند.
برای موفقیت یک استراتژی ، ابتدا باید ارزشهای اصلی شرکت و موقعیت آینده مورد نظر خود را در بازار در نظر بگیرد. این همچنین به عنوان چشم انداز شرکت شناخته می شود.
نمونه هایی از بیانیه های بینایی از برخی از بزرگترین شرکت ها عبارتند از:
"اپل تلاش می کند تا از طریق سخت افزار ، نرم افزار و ارائه اینترنت خود ، بهترین تجربه محاسبات شخصی را برای دانش آموزان ، مربیان ، متخصصان خلاق و مصرف کنندگان در سراسر جهان به ارمغان بیاورد."
سیب
"برای اینکه ترین شرکت مشتری محور زمین باشد. برای ساختن مکانی که مردم می توانند برای یافتن و کشف هر چیزی که ممکن است بخواهند به صورت آنلاین خریداری کنند ، پیدا کنند. "
وابسته به آمازون
بر اساس دیدگاه یک شرکت ، پیشنهاد ، مشتریان و بازار آن قابل تعریف است.
این یک گام مهم در فرآیند ایجاد استراتژی است زیرا تضمین می کند که استراتژی طراحی شده نیازهای واقعی بازار مربوطه را منعکس می کند.
پیشنهاد و پیشنهاد ارزش
یک استراتژی تجاری مؤثر به طور مستقیم در پیشنهاد و پیشنهاد ارزش شرکت ایجاد می شود.
سابق آنچه کالاها و خدمات ارائه می شود را بیان می کند ، در حالی که گزاره ارزش توضیح می دهد که چرا مردم باید در وهله اول آنها را خریداری کنند.
توجه داشته باشید که گزاره ارزش پاسخ می دهد که چرا یک شرکت وجود دارد و چگونه با رقبای خود متفاوت است. به عبارت دیگر ، این توضیح می دهد که چگونه یک شرکت قصد دارد تقاضا را ایجاد کند و در بازار رقابت کند.
برای نشان دادن این موضوع با یک مثال ، به Shopify نگاهی بیندازید. گزاره ارزش آنها ارائه یک پلت فرم تجارت الکترونیکی واحد است که به مشتریان خود اجازه می دهد تا در چندین کانال بفروشند.

گزاره ارزش Shopify بیان می کند که چرا صاحبان مشاغل باید از پلتفرم خود و چگونگی تفاوت آن با دیگران استفاده کنند.
مشتری
یکی دیگر از اقدامات حیاتی در ایجاد یک استراتژی تجاری مؤثر ، تعریف نوع مشتری که یک شرکت در آن ارائه می دهد.
مشتریان یا به عنوان مصرف کننده (B2C) یا مشاغل (B2B) طبقه بندی می شوند.
هر دو گروه معیارها ، دلایل و انگیزه های مختلفی برای خرید کالا و خدمات دارند. دانستن آنها به یک شرکت اجازه می دهد تا در استراتژی خود نیازها و خواسته های خاص خود را برطرف کند.
بازار هدف
سرانجام ، سازندگان استراتژی باید در مورد بازار ارائه دهند و پیشنهاد ارزش آنها را هدف قرار دهند.
- اگر یک شرکت به مصرف کنندگان (B2C) بفروشد ، می تواند با عوامل جمعیت شناختی و اجتماعی و اقتصادی مانند جنس ، سن ، شغل ، تحصیلات ، درآمد ، ثروت و جایی که شخصی زندگی می کند ، تعریف شود.
- با این حال ، اگر این پیشنهاد سایر مشاغل (B2B) را هدف قرار دهد ، بازارها به طور معمول با استفاده از عواملی مانند صنعت ، تجارت یا الگوی فروش گروه های مشتری هدفمند تعریف می شوند.
توصیه می کنم اگر می خواهید در مورد مشخصات تقسیم یک بازار اطلاعات بیشتری کسب کنید ، این مقاله را از Annmarie Hanlon بخوانید.
مرحله 2: اهداف سطح بالا را تنظیم کنید
پس از تعریف چشم انداز ، قدم بعدی در تدوین یک استراتژی تجاری تعیین اهداف سطح بالای سازمان است.
این اهداف معمولاً بر افزایش فروش و سود یک شرکت متمرکز می شوند ، زیرا وجود آن را تضمین می کند و در صورت معامله عمومی ، ارزش سهامدار را بهبود می بخشد.
به همین دلیل است که یک استراتژی اساساً قصد دارد به این سؤال پاسخ دهد که چگونه یک تجارت می تواند در بازار برای رشد درآمد خود رقابت کند و در عین حال وضعیت مالی خود را نیز بهبود بخشد.
توجه داشته باشید که تدوین اهداف سطح بالا هیچ هدفی را برای دستیابی به مأموریت یک شرکت یا منعکس کردن ارزش های اصلی آن شامل نمی شود.
این امر به این دلیل است که تنها هدف یک استراتژی تجاری عمومی افزایش ارزش اقتصادی شرکت برای صاحبان یا سهامداران آن است.
مقادیر و مأموریت اصلی بعداً هنگام طراحی استراتژی های سطح پایین مانند بازاریابی یا استراتژی عملیاتی مورد توجه قرار می گیرد.
مرحله 3: تجارت و بازار خود را تجزیه و تحلیل کنید
پس از تعریف چشم انداز و اهداف ، سازندگان استراتژی باید از نقاط قوت و ضعف مشاغل خود و فرصت ها و چالش های موجود در بازار آگاه شوند.
این کار را می توان با استفاده از یک تجزیه و تحلیل SWOT (S Trangss ، w eaknesses ، o pportunities ، t hreats) انجام داد:

اطلاعات به دست آمده در دوره تجزیه و تحلیل SWOT به عنوان پایه ای برای تدوین استراتژی است که ویژگی های داخلی شرکت و وضعیت خارجی بخش بازار را در نظر می گیرد.
این بینش ها به تصمیم گیرندگان این امکان را می دهد تا اطمینان حاصل کنند که نقاط قوت یک شرکت از فرصت های موجود در بازار بهره برداری می کند ، در حالی که به نقاط ضعف و تهدیدهای احتمالی نیز می پردازد که می تواند موفقیت بلند مدت سازمان را محدود کند.

استراتژی های مختلف می تواند از یک تجزیه و تحلیل SWOT پدیدار شود
مرحله 4: نحوه کسب مزیت رقابتی را تعریف کنید
مرحله چهارم در تدوین استراتژی به این سؤال پاسخ می دهد که چگونه اهداف تعیین شده حاصل می شود.
بنگاه هایی که در صنایع رقابتی می فروشند ، باید چگونگی رقابت در بازار را تعریف کنند ، تقاضا ایجاد کنند و فروش و حاشیه خود را افزایش دهند.
انواع استراتژی های تجاری
استاد دانشکده بازرگانی هاروارد ، مایکل E. پورتر سه نوع استراتژی عمومی را که مشاغل می توانند هنگام تعریف مزیت رقابتی خود انتخاب کنند ، شناسایی کرد:
- رهبری هزینه ،
- تمایز ، یا
- تمرکز.
با این حال ، بنگاهها همچنین می توانند در پیگیری یکی از این استراتژی های عمومی به طور مؤثر ناکام باشند. پورتر از این امر به عنوان "گیر در وسط" یاد می کند.
در این حالت ، یک شرکت یک محصول یا خدمات را به اندازه کافی منحصر به فرد ارائه نمی دهد تا مشتریان را برای خرید خریداری کند. در عین حال ، قیمت پیشنهاد برای رقابت مؤثر در بازار بسیار بالا است.
عدم دستیابی به یک مزیت رقابتی منجر به عملکرد ضعیف فروش خواهد شد که وجود شرکت آینده را تهدید می کند.

چارچوب استراتژی های رقابتی عمومی پورتر
بیایید نگاهی دقیق تر به روشهای مختلفی که یک شرکت می تواند یک مزیت رقابتی کسب کند ، بیندازیم:
رهبری هزینه
رهبری هزینه به توانایی یک شرکت در تولید یک محصول با کمترین هزینه در صنعت خود اشاره دارد.
این مزیت هزینه را می توان با استفاده از اقتصاد مقیاس ، فن آوری های اختصاصی یا توانایی ایجاد و حفظ مزایای هزینه در زنجیره تأمین بدست آورد.
استراتژی رهبری هزینه به یک شرکت نیاز دارد تا ضمن شارژ قیمت برای محصولات خود که مطابق با میانگین صنعت است ، ساختارهای هزینه خود را به طور مؤثر کاهش دهد.
مثال: شرکت هواپیمایی کم کرایه Ryanair نمونه بارز یک شرکت است که یک استراتژی رهبری هزینه را اعمال می کند. آنها با کاهش هزینه ها در صنعت هواپیمایی با موفقیت در صنعت هواپیمایی رقابت می کنند و از اقتصاد مقیاس استفاده می کنند. به همین دلیل ، Ryanair تنها در کل ناوگان خود یک نوع هواپیما (بوئینگ 737-200) را اداره می کند.
تفکیک
در یک استراتژی تمایز ، یک شرکت به دنبال ایجاد یک پیشنهاد منحصر به فرد است که توسط مشتریان هدف خود ارزش دارد. خریداران باید این پیشنهاد را در مقایسه با سایر گزینه های موجود در صنعت با ارزش تر درک کنند. در عوض ، یک شرکت قادر است قیمت های بالاتری را برای محصولات خود تقاضا کند.
مثال: Starbucks نمونه ای عالی از یک شرکت است که با موفقیت یک استراتژی تمایز را اجرا کرده است. در حالی که قهوه را به عنوان کالایی که به طور گسترده ای در دسترس است ، فروشگاه های به خوبی طراحی شده آن و تعداد بی نظیر تنوع طعم های عطر و طعم به همین دلیل است که مشتریان مایل به پرداخت حق بیمه هستند.
تمرکز
استراتژی عمومی تمرکز فقط تعداد کمی از بخش های بازار هدف را هدف قرار می دهد. ماتریس پورتر دامنه رقابتی را در این موارد باریک تعریف می کند ، زیرا یک شرکت فقط بخش کوچکی از بخش گسترده تر بازار را هدف قرار می دهد.
در این حالت ، یک شرکت می تواند تمرکز هزینه یا تمرکز تمایز داشته باشد:
هنگامی که یک شرکت به دنبال به دست آوردن یک مزیت هزینه است ، یک استراتژی متمرکز بر هزینه را دنبال می کند. پیشنهاد این شرکت جایگزین کم هزینه ای برای محصول پیشرو در بازار است که هنوز هم برای گروه خاصی از خریداران جذاب است.
از طرف دیگر ، تمرکز تمایز به دنبال تأمین نیاز خاص در یک بخش مشتری است. این تمرکز تمایز ، استراتژی کلاسیک بازاریابی طاقچه است که بسیاری از مشاغل کوچک و محلی برای رقابت در برابر زنجیره های بزرگتر در بازار خود دنبال می شوند.
مثال: فروشگاه های آنلاین کوچک که در ارائه محصولات وگان و گیاهخواری تخصص دارند ، نمونه خوبی از شرکتهایی است که از یک استراتژی تمرکز عمومی پیروی می کنند. دامنه هدف باریک آنها به آنها امکان می دهد تا به انتخاب ارجح بخش های مشتری و بهداشتی و درمانی تبدیل شوند.
مرحله 5: ایجاد یک چارچوب استراتژی
بر اساس اجرای مراحل قبلی ، یک استراتژی تجاری عمومی می تواند تدوین شود.
با این حال ، کارکردهایی مانند بازاریابی یا امور مالی به طور مؤثر در این استراتژی عمومی نقش نخواهد داشت مگر اینکه به استراتژی های سطح پایین تر ترجمه شود.

شکل گیری این استراتژی های سطح پایین که در زیر یک استراتژی تجاری عمومی قرار دارند ، یک چارچوب استراتژی نامیده می شود.
این موفقیت در برنامه تجاری عمومی را تضمین می کند ، زیرا چشم انداز و نیازهای بخش های واحد را به خود جلب می کند و آنها را با اهداف سطح بالاتر تراز می کند.
محصول ، برندسازی ، بازاریابی یا استراتژی های عملیاتی تنها چند نمونه است که به موفقیت استراتژی کلی تجارت عمومی یک شرکت کمک می کند.
Pro Insight توجه داشته باشید که چارچوب های استراتژیک می توانند به سرعت در عمل کاملاً پیچیده شوند. به همین دلیل مدیران باید اطمینان حاصل کنند که آنها به طور مرتب تراز بین استراتژی های سطح پایین و بالا را مرور می کنند.
چگونه می توان موفقیت استراتژی را اندازه گیری کرد
استراتژی های تجاری هنگامی که مستقیماً مسئول رشد و بهبود عملکرد رقابتی یا مالی هستند ، موفقیت آمیز هستند.
موفقیت یک برنامه استراتژیک را می توان با نظارت بر طیفی از شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) ارزیابی کرد.
با این حال، مهم است که…
- … این KPIها سطح دستیابی به اهداف تعریف شده در مرحله دوم فرآیند تدوین استراتژی را اندازه گیری می کنند.
- … KPIها قبل از اجرای استراتژی برای اطمینان از اندازه گیری دقیق تعریف می شوند.
به طور معمول، برخی یا همه KPI های زیر هنگام اجرای یک استراتژی تجاری جدید اندازه گیری می شوند:
رشد
- درآمد فروش
- تعداد مشتری ها
- تکرار فروش مشتری
- نرخ حفظ مشتری
- نرخ تبدیل
- میانگین ارزش سفارش (AOV)
- حجم کسب و کار
موقعیت رقابتی
- سهم بازار
- موقعیت بازار
- نرخ برد فروش
- آگاهی از برند و اشاره های مطبوعاتی
- موقعیت حاشیه در مقابل میانگین صنعت
- رشد فروش در مقابل میانگین صنعت
عملکرد مالی
- سود ناخالص
- سود خالص
- سود عملیاتی
- EBIT و EBITDA
- بازگشت دارایی
- جریان ازاد نقدینگی
- جریان نقدی عملیاتی
در عمل، شرکت ها ممکن است موفقیت استراتژی را به روشی دقیق تر اندازه گیری کنند. این به این دلیل است که بخش های جداگانه استراتژی های سطح پایین خود را تعریف می کنند.
یک نمای کلی KPI واقعی تر در نمودار زیر نشان داده شده است:

مثال های استراتژی کسب و کار
برای نشان دادن اصول مورد بحث قبلی، من دو نمونه از شرکت هایی که استراتژی تجاری عمومی خود را با موفقیت اجرا کرده اند جمع آوری کرده ام: آمازون و رکیت بنکیزر.
مثال 1: آمازون
آمازون به دلیل خدمات عالی به مشتریان و گزینه های ارسال سریع شناخته شده است.
و در حالی که چشم انداز آن این است که مشتری محورترین شرکت زمین باشد، اما آمازون با نوآوری مستمر در بازارهای موجود و جدید این امر را به واقعیت تبدیل می کند. نتیجه؟رشد بیشتر و ارزش سهامداران بیشتر.
در اولین نامه سهامداران خود از سال 1997، جف بزوس خود چهار اصل را که شرکت را هدایت می کند، بیان کرد: وسواس مشتری به جای تمرکز بر رقیب، اشتیاق به اختراع، تعهد به تعالی عملیاتی و تفکر بلند مدت.
استراتژی تجاری عمومی آمازون کسب مزیت رقابتی از طریق کاهش هزینه ها (رهبری هزینه)، همراه با توانایی آن در نوآوری در بازارهای رقابتی است.
تمرکز همیشه یکسان است: خدمت به نیازهای مشتریان نهایی.
این به آمازون اجازه می دهد تا از رقبای خود که اغلب برای رسیدن به غول فناوری در طی چندین سال تلاش می کنند (ST-Strategy) پیشی بگیرد.
استراتژی های سطح پایین آن (عملیاتی، بازاریابی و غیره) همگی از استراتژی کلی تمرکز بر انتخاب، قیمت و صرفه جویی در مقیاس برای ایجاد ارزش برای مشتریان پیروی می کنند.
این چارچوب استراتژیک به آمازون اجازه داده است تا یکی از موفق ترین شرکت های فناوری در قرن بیست و یکم شود.
مثال 2: reckitt Benckiser
اگرچه نام این شرکت توسط بسیاری از مصرف کنندگان مشخص نیست ، اما نمونه کارها برند Reckitt از مارک های اصلی خانگی مانند Finish ، Dettol ، Nurofen ، Vanish یا Durex تشکیل شده است.
این شرکت در مواجهه با کند شدن فروش و افزایش رقابت در سال 2012 ، مجبور شد استراتژی تجاری خود را تغییر دهد تا به مسیر رشد جامد بازگردد.
تحت استراتژی جدید ، RB:
- متمرکز بر تحقیق و توسعه برای خطوط تولید جدید که به آن اجازه می دهد به اهداف سطح بالا خود برای افزایش فروش و حاشیه ها برسد.
- بودجه خود را در بازارهایی که بالاتر از حد متوسط برای تحریک رشد بیشتر بودند ، افزایش داد.
- استراتژی های برند و بازاریابی خود را بازنگری کرد و بودجه ها را در آن زمینه ها افزایش داد.
- چندین شاخص عملکرد کلیدی کلیدی را با هدف افزایش رشد خالص درآمد آن با میانگین 200bps در مقابل میانگین بازار هر سال تا سال 2017 تنظیم کرده و از نزدیک کنترل کنید.
در حالی که رکیت نتوانست به تمام اهداف تعیین شده خود برسد ، اصلاحات استراتژی تجاری خود به شرکت کمک کرد تا فروش و سود خود را بالاتر از میانگین بازار رشد دهد.
در نتیجه ، RB برای سهامداران خود بین سالهای 2012 تا 2017 33 میلیارد پوند ارزش کسب کرد.
هنوز در مورد استراتژی تجارت سؤالاتی دارید؟
اگر برای ارائه یک استراتژی برای تجارت تجارت الکترونیک خود به کمک نیاز دارید ، سپس در تماس باشید. من توصیه های متناسب را ارائه می دهم که به شما کمک می کند تا در مورد دیدگاه ، اهداف و نحوه ایجاد یک تجارت مؤثرتر شفاف شوید.
از این مقاله لذت بردید؟در اینجا چیزهای بیشتری وجود دارد که ممکن است دوست داشته باشید:
تجزیه و تحلیل پنج نیرو پورتر - یک راهنمای کامل برای تجزیه و تحلیل 5 نیرو مایکل E. پورتر برای کمک به شما در ارزیابی چشم انداز رقابتی خود.
اهمیت چرخه عمر محصول - تجزیه کامل مراحل فردی چرخه عمر محصول برای برنامه ریزی حرکتهای بعدی بازاریابی شما.
واژه نامه تجارت الکترونیک - حدس را متوقف کنید. واژه نامه من هر دوره تجارت الکترونیکی را در کمتر از 30 ثانیه توضیح می دهد.
درباره مارتین هوبل
سلام ، من مارتین هوبل هستم - بنیانگذار مشاور استراتژی کنسولگری و تجارت الکترونیک ، مستقر در لندن ، انگلستان. من به CPG جهانی و مارک های خانگی کمک می کنم تا حاشیه آمازون خود را با اطمینان افزایش دهند.
پلتفرمهای تجاری...
ما را در سایت پلتفرمهای تجاری دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : حامد بهداد
بازدید : 49
تاريخ : جمعه
4 فروردين
1402 ساعت: 22:40