
«مردان قابل توجه پیتسبورگ»، پرسی اف اسمیت
اندرو کارنگی مسلماً مشهورترین عضو باشگاه ماهیگیری و شکار ساوث فورک است، اگرچه از بین همه اعضا، او احتمالاً کمترین زمان را در آنجا سپری کرده است، اگر اصلاً زمانی را در آنجا سپری کرده باشد. کارنگی در 25 نوامبر 1835 در دانفرملین اسکاتلند در خانواده مارگارت و ویلیام کارنگی در یک کلبه سنگی دو طبقه به دنیا آمد. او با نام مستعار "آندرا" بیشتر سالهای اولیه خود را با عمویش جورج لادر گذراند که اغلب پسرش جورج جونیور و آندرا را به پیاده روی های طولانی می برد تا برای آنها داستان هایی از تبار اسکاتلندی تعریف کند، جملاتی از رابرت برنز را بازگو کند، و همچنین طبق گفته ها. به اندرو، برای گفتن داستان های بسیار ترسناک ارواح.
در دوران کودکی خود در اسکاتلند، او شاهد عینی هیجانات سیاسی در مورد اسکاتلندی، "طومار ملی برای منشور مردم" بود که توسط پارلمان رای منفی داده شد. رهبران این جنبش از عدم خشونت دفاع می کردند و بنابراین به کودکانی مانند اندرو اجازه می دادند در جلسات شرکت کنند. او ممکن است تحت تأثیر عمویش قرار گرفته باشد، زیرا گزارش ها نشان می دهد که پدرش در این آشوب شرکت نکرده است.
او مدرسه را در هشت سالگی شروع کرد، سن معمولی برای شروع مدرسه در اسکاتلند. او در مدرسه رولان در Priory Lane شرکت کرد. هر روز صبح قبل از مدرسه، او باید از آب انبار شهر می آورد. در سن 10 سالگی، هم نزد عمو و هم برای مادرش سر کار رفت، کارها را انجام داد، حسابداری کرد و شاید حتی منشی هم کرد.
موارد زیر از: دیوید ناساو ، اندرو کارنگی ، (نیویورک: کتابهای پنگوئن ، 2006) ، xiii-xv: "در سیزده سالگی [1848] پس از بیش از یک سال یا دو سال تحصیلی رسمی ، اندرو جوان با مادر قایقرانی کردپدر و برادر کوچکتر برای آمریکا. هرچند کارنی ها فقیر بودند ، آنها توسط خانواده گسترده مادرش و توسط مهاجران اسکاتلندی که پیش از آنها به آمریکا و شهر آلژنی بودند ، در کنار رودخانه آلژنی از پیتسبورگ ، همانطور که او بود ، مورد حمایت قرار گرفتند. با نام ، به عنوان یک پسر بابی در یک کارخانه پنبه کار شد ، اما پس از کمتر از یک سال در کارخانه ، کار به عنوان یک پیام رسان تلگراف پیدا شد ، خود را کد مورس آموزش داد و به عنوان اپراتور تلگراف خصوصی و دبیر توماس A. استخدام شد. اسکات ، سرپرست بخش پیتسبورگ از راه آهن پنسیلوانیا. برای دوازده سال آینده ، او برای راه آهن کار می کرد. در سی سالگی ، کارنگی از سمت خود استعفا داد تا با کارفرمایان سابق خود ، تام اسکات و جی. ادگار تامسون ، رئیس جمهورراه آهن پنسیلوانیا. آنها با هم ، یک سری از شرکت ها را با اسکات و تامسون به عنوان شرکای مخفی ترتیب دادند-که برای تهیه راه آهن پنسیلوانیا با مواد اولیه و ساخت پل های آهنی خود به قراردادهای خودی اعطا شدند. در اوایل دهه سی سالگی ، کارنگی با کمک و سرمایه گذاری از دوستانش اولین چاه های نفتی پنسیلوانیا ، تولید آهن ، ساخت پل و تجارت اوراق بهادار خود را جمع کرد.
کار تجاری وی ، تا این لحظه ، برخلاف سایر مهاجران بلندپرواز انگلیسی زبان که با حضور در مکان مناسب در زمان مناسب ، ثروت خود را به دست آوردند ، نبود. در اوایل دهه 1870 ، او از منبع درآمد خود ، پیتسبورگ ، به شهر نیویورک دور شد. او همچنان به نظارت بر شرکت های آهن و پل خود از مجموعه هتل خود در نیویورک-که با مادرش به اشتراک گذاشته بود ، ادامه می داد. تصمیم گیری روزمره به جانشینی شرکا ، از جمله برادرش تام ، هنری کلی فریک و چارلی شواب واگذار شد. او به ندرت در جلسات هیئت مدیره شرکت می کرد و فقط سه یا چهار بار در سال از پیتسبورگ بازدید می کرد.
برای سی سال آینده ، روز کاری وی به چند ساعت صبح محدود می شد و یک ناهار یا شام گاه به گاه-اما او در این ساعت ها به همان اندازه که بیشتر مردان در یک هفته انجام می دادند ، انجام می داد و به آن افتخار می کرد. اگرچه وی تصور می كرد كه به دلایل كسب و كار به نیویورک منتقل شده است ، اما ملاحظات مهمتری در مورد تصمیم وی برای زندگی یک روز با قطار از کارخانه های وی وجود داشت. او از موفقیت خود به عنوان یک تاجر و سرمایه دار هیجان زده شد ، اما به دور از رضایت. او بیشتر از زندگی می خواست-و بقیه روزهای خود را در جستجوی آن می گذراند.
هدف نهایی او این بود که خود را به عنوان مردی از نامه ها و همچنین برای نوشتن و عقل خود شناخته و مورد احترام قرار دهد و به خاطر توانایی او در کسب درآمد. او به عنوان یک کودک و جوان به طور گسترده ای خوانده بود و بخش های زیادی از شعر رابرت برنز و نمایشنامه های شکسپیر را به خاطر می آورد. در نیویورک و لندن ، او خودآموزی خود را ادامه داد. او با برخی از مشهورترین مردان انگلیسی زبان در میان آنها هربرت اسپنسر ، متیو آرنولد ، ریچارد واتسون گیلدر ، سردبیر مجله قرن و سام کلمنز دوست شد. به طور مرتب در ژورنال های معتبر افکار در هر دو طرف اقیانوس اطلس منتشر می شود. دو سفرنامه خوب دریافت شده و یک کتاب پرفروش با عنوان دموکراسی پیروزمند و با "انجیل ثروت" خود نوشت [منتشر شده در ژوئن سال 1889] خود را به عنوان فیلسوف اخلاقی سرمایه داری صنعتی تأسیس کرد. او نیمی از هر سال را در انگلیس گذراند و به خود نقش ارتباط فرهنگی و سیاسی را بین آنچه که از آن به عنوان دو شاخه مسابقه انگلیسی زبان یاد می کرد ، به خود اختصاص داد. وی محرمان روسای جمهور جمهوریخواه و دبیران ایالتی و نخست وزیران لیبرال و اعضای کابینه شد و خود را در امور داخلی و خارجی ایالات متحده و انگلیس درج کرد.
در همین حال ، ثروت او رشد کرد و رشد کرد. هر تصمیم عمده تجاری که او اتخاذ کرد ، در گذشته نگر ، صحیح بوده است. او اولین تولید کننده آهن پیتسبورگ بود که به فولاد منتقل شد ، سپس اولین سازنده فولادی برای تنوع تولید از ریل های فولادی به شکل های ساختاری. او به ناراحتی شرکای خود ، او بیشتر سود شرکت ها را به تجارت بازگرداند و به صورت افقی و عمودی ادغام ، مدرن سازی ، گسترش و تأمین منابع ارزان قیمت مواد اولیه با خرید اکثریت علاقه به H. C. Frick Coke کار می کند و معادن سنگ آهن راکفلر را در محدوده Mesabi با تخفیف بسیار زیاد می کند. تا سال 1901 ، هنگامی که او علاقه خود را به کارنگی فولاد به J. P. Morgan فروخت ، مطمئناً ثروتمندترین مرد جهان بود.
در زمان بازنشستگی ، وی شتاب خود را به جوامع برای ساختمانهای کتابخانه و ارگان های کلیسا تسریع کرد تا مجالس سازان به موسیقی کلاسیک معرفی شوند. وی همچنین تعدادی از اعتماد خیریه را تنظیم کرد که هر یک از آنها به یک کار خاص متهم شده است: شهریه رایگان برای دانشجویان دانشگاه اسکاتلند. حقوق بازنشستگی برای اساتید کالج آمریکایی ؛یک موسسه تحقیقاتی علمی در واشنگتن ، D. C ؛یک کتابخانه ، سالن موسیقی ، گالری هنر و موزه تاریخ طبیعی در پیتسبورگ ؛یک صندوق قهرمان برای غیرنظامیان ؛"موقوفه صلح". تنها با نزدیک شدن به دهه هفتاد خود ، متوجه شد که با پرداخت فروش فولاد کارنگی در 5 درصد در سال با بیش از 200 میلیون دلار ، او وقت خود را برای به دست آوردن ثروت خود تمام می کرد. ناامید شد که وی در مهمترین کاری که انجام داده بود ، ناکام خواهد ماند تا عاقلانه به جامعه برگردد و میلیون ها نفر را که انباشته بود ، به جامعه بازگرداند--شرکت کارنگی را تأسیس کرد تا هر آنچه را که درگذشت ، دریافت و پراکنده کند.
او وارد بازنشستگی شده بود و قصد داشت تمام وقت و تلاش خود را به بشردوستانه خود اختصاص دهد. اما سالهای گذشته وی با علت دیگری مصرف شد: صلح جهانی. استدلال در برابر فولاد شخصی خود ، که باعث شد میلیون ها نفر از زره های فولادی برای نیروی دریایی ایالات متحده تولید کنند-او برای خلع سلاح نیروی دریایی ، سپس یک دادگاه بین المللی ، لیگ صلح و معاهدات داوری بین ملل اروپا و ایالات متحده کمپین کرد. با ورود به یک مسابقه تسلیحات دریایی در حال تشدید ، او خود را به عنوان یک خودی با دسترسی به کاخ سفید و وست مینستر در ترکیب دیپلماتیک قرار داد. او بقیه روزهای خود را به عنوان "رسول صلح" صریح می گذراند و بین خانه های خود در نیویورک و اسکاتلند و پایتخت های جهان رفت و آمد و عقب می رفت. تنها در هشتاد سالگی ، در سال دوم جنگ بزرگ ، او تشخیص داد كه تلاشهای وی بیهوده بوده است. او سالهای آخر خود را در سکوت گذراند ، از دوستانش جدا شد و نتوانست به خانه خود در اسکاتلند بازگردد ، خوش بینی او خراب شد.
یک اسکاتلندی در آمریکا ، یک آمریکایی در انگلیس ، سرمایه داری ، سرمایه دار ، فولاد ساز ، نویسنده ، نیکوکار ، فعال صلح ، Pamphleteer ، پسر ، شوهر و پدر ، کارنگی کلاه های خود را به خوبی پوشید. او در زندگی طولانی خود به ندرت از دست دادن کلمات بود ، هرگز از اینکه نقش یا وظیفه جدیدی را بر عهده نگیرد ، ترسیده است و هرگز نسبت به هر آنچه که در حال حاضر درگیر آن بود ، شور و اشتیاق کمتری نداشت. "
کارنگی در اوایل قدرتهای "ترمیم کننده" کوههای آلژنی را پیدا کرده بود ، که تا سال 1886 در Cresson در تعطیلات بود. نه کارنگی در واقع هر زمان را در این باشگاه گذراند.
وقتی سیل اتفاق افتاد ، کارنگی اتفاق افتاد که در پاریس فرانسه قرار گرفت. از پاریس ، کارنگی ، از طریق سفیر آمریکا ، ویتلاو رید ، جلسه ای از آمریکایی ها را برای رسیدگی به این فاجعه فراخواند.
در 28 نوامبر 1889 ، او به جانستاون آمد و 10،000 دلار برای بازسازی کتابخانه عمومی در جانستاون اهدا کرد. به او استقبال قهرمان داده شد. برای تکمیل کتابخانه ، 45000 دلار دیگر مورد نیاز بود که کارنگی به آنها داد.
وی در 11 اوت سال 1919 در لنوکس ، MA درگذشت. وی در گورستان خواب آلود ، White Plains ، NY دفن شده است.
پلتفرمهای تجاری...
ما را در سایت پلتفرمهای تجاری دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : حامد بهداد
بازدید : 52
تاريخ : دوشنبه
29 اسفند
1401 ساعت: 13:13